ميرزا حسن حسينى فسايى
859
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
رفتم بىبهره از مطلب علمى بازنگشتم چنان كه وقتى در حضور من از ساير حاضرين سؤال فرمودند كه كلمه « هبوا » را در شعر حضرت خواجه حافظ ( عليه الرحمه ) : در حلقهء گل و مل خوش خواند دوش بلبل * هات الصبوح هبوا يا ايها السكارى چه خواندهايد ؟ بعضى گفتند به ياء دو نقطه زير تشديدى است يعنى مهيا و آماده باشيد و جماعتى گفتند به حاء حطى و ياء دو نقطه زير تشديدى است يعنى بيائيد و اقبال كنيد و حضرت و الا فرمودند هيچيك نيست بلكه به هاء هوز و باء يك نقطهء مشدد ، فعل امر از هب يهب است به معنى استيقظ يعنى بيدار و باهوش باشيد . و چون نوشتهاى از اهل علم به حضرت و الا مىرسيد ، ملاحظه خوبى و بدى خط را مىنمودند ، پس ثانيا رجوع فرموده غلط املائى آن را مدلل داشته در برابر هر غلطى كتابى اگرچه تصريف يا امثله بود از صاحب خط به غرامت مىگرفتند و بعد از سه چهار ماه ، تصحيف - نويسى از علماى شيراز ديده نشد و حضرت معظم اليه حتى المقدور كارهاى حكومتى را بر طبق شريعت مطهره ، مىپرداختند . روزى مردى نوشتهاى از جناب ميرزا محمد حسن لاريجانى كه در عداد علماى شيراز بود ، بياورد و بعد از ملاحظه معلوم شد كه پدر اين مرد ، باغى را به او بخشيده و بعد از مدتى همان باغ را به تاجرى فروخته است و اين مرد در خدمت ميرزا محمد حسن ، حقيقت خود را ثابت نموده است ، پس به فرمايش حضرت و الا ، مرد تاجر و پدر مرد مدعى را حاضر كرده ، فرمودند بايد مرد تاجر به حكم شرع ، باغ را واگذارد و كارگزاران دولتى غرامت قيمت حاليهء باغ را كه دوبرابر از سابق است از فروشنده باغ گرفته به تاجر دهند و دست مرد فروشنده كه باغ را به دزدى فروخته است به حكم دولتى ببرند كه دزدى ملك بدتر از راهزنى است و چون دعاوى مبهمه را رجوع به حاكم شرع مرضى الطرفين مىفرمود و كار به قسم مىرسيد ، علماى حاليهء شيراز احتياط نموده ، صيغه قسم را القا نمىفرمودند و دعاوى مردم به اختلال باقى بود ، لهذا جناب حاجى ملا آقا بزرگ پيشنماز كه مردى مسألهدان از زمرهء علماى شيراز بود ، براى القاء صيغه قسم معين فرمودند و مهرى مربع بزرگ به خط جلى حكاكى كرده ، براى سجل قسمنامه ، به جناب معزى اليه سپردند و تاكنون كه سال 1305 رسيده است ، مهر جناب حاجى ملا آقا بزرگ در قسمنامهها ، در ديوانخانه عدليه مطاع است . روزى مستى را بياوردند ، فرمود شراب خوردى ، چرا از خانه درآمدى كه گفتهاند : « سر بنه آنجا كه باده خوردهاى » « 1 » در جواب بگفت در خانه دوستى مهمان بودم ، چون پاسى از شب گذشت مهماندار مرا از خانه اخراج نموده ، گرفتار عسس شدم ، پس مهماندار را حاضر نموده ، فرمودند چرا احترام از مهمان عزيز نداشتى ، در جواب گفت ، عيال مرا به چشم بد نگاه نمود ، فرمودند از لوازم مستى خيانت چشم است ، پس بفرمود كه تازيانه مهماندار را دوبرابر تازيانه مهمان زدند و حضرت و الا هرگز سائلى را محروم نداشت ، در دو سه سالهء آخر حكومت ، بخششهاى پنهانى خود را كه به مردمان عزيز فقير مىرسانيد از پانزدههزار تومان مىگذشت و بخشش ظاهرى كه به اسم مواجب و وظيفه و مستمرى به ارباب استحقاق عنايت
--> ( 1 ) . مصراعى از بيتى از مولوى است : بشنو الفاظ حكيم پردهاى * سر بنه آنجا كه باده خوردهاى ( دفتر اول مثنوى )